حرم

 

هر سال عید یه شعری بود میذاشتم خیلی بهم حال  میداد

این بود:سائل و سینه زنی ، سیب، سحر، سوره ی فجر 

سوز دل بهر عزای تو دمادم داریم

هفت سین کرمت جور همیشه آقا 

ما فقط یک سفر کرب و بلا کم داریم

 

امسال ننوشتم ، آخه دعوت نبودم 

شب شش محرم همه چی تغییر کرد

 

انشاءالله اربعین حرمم 

محتاج دعاتون 

یاحق. 

 

مادر

 

 

 برف بازی های دوران کودکی ام در گیسوان سپید تو خلاصه شده اند. . . 

دریغ از یک موی سیاه. . . 

هوای دل من مدت هاست برفیست . . . 

 

پ ن:گرمی نگاه مادرم هر برفی را ،  آب می کند 

 دلت گرم و سایه ات مستدام 

راست و حسینی کلمه ها در مقابل عظمتت خیلی فقیرن ، ینی خیلیااااا