آفريدگار من
گاهي كه به فرشتگان مژده ي آفرينشم را دادي،هنوز هيچ بودم و هيچ !
و آنگاه كه دست تواناي تو تكاملم مي بخشيد،
جسم خاكي حتي از سرم زياد بود
كه منت بر من تمام كردي و جان بي جانم را به دميدن روحت آزين بستي واين شدم!!!
اين شدم كه اكنون...
و معبود من
آن دم كه خلايق را فرمان به سجده ام دادي ،
چه غروري از من مي گذشت؟!؟
و نمي دانم
نمي دانم اگر زمان سجده ي همگان بر من غرور و كبر ابليس در پيچش از فرمان تو پيش چشمم نبود ورانده شدنش ، به خويشم نمي آورد
چه بر سر آدميتم مي آمد ؟؟؟
و حالا كه از غرور و سرنوشت شيطان درس گرفته ام اين شده ام !!!؟
و اگر نبود اين درس و اين تلنگر چه بر سرم مي آورد
غرور.....
و اي ماواي من
تنها دلگرميم در كوران اين غرور روح خداوندي توست كه در نهادم نهاده اي
تا بدانم كه سجده ي آغاز خلقتم به حرمت توانايي تو بوده است و بس ،
نه وجود ناتوان من!!!
خداوند
نزديكتر از.....