کجا؟
از بالای سرم سرپوش آسمان را برداشته اند .
وفضای بی کرانه ی نیستی نمودار شده است .
و من خود را همچون سایه ی موهومی می یابم،
که در صحرا افتاده است .
و چون روح آواره ی کویر که بیقرار و خشمگین،
خاک بر افلاک می افشاند،
و در اندام تک درختان خشک و نومید می پیچد ،
و گمشده اش را می جوید و نمی یابد .
ذات خویش را می جویم و نمی یابم .
من سایه ی اویم ، او کجاست؟
در اعماق زمین؟در آغوش کوه ها؟
در قلب دریاها؟در پس ابرها؟
در آن سوی افق ها؟
کجا؟
+ نوشته شده در یکشنبه ششم فروردین ۱۳۹۱ ساعت 17:4 توسط چشم به راه...
|